کویر دست خسته ام صدا می زند تو را

نگاه آسمانیت جدا می کند مرا

کویر دست مرابگیر و توصدا بزن به سوی خود 

ببین که من شکسته ام شکسته ام تمام بت

قطره ای اب نیست در عمق وجودم /سرابی ست رسیدن به مرز رکودم

بگیر از وجود من مراصدا بزن شبی /گرنای ماندن نماند به زیر گرمای تبی

نگاه من مرا نگاه شرجی ونمی

به چشم انتظار من نماند جز آه و غمی

تمام می شوم ز خود فقط به من اشاره کن /بگو که با منی هنوز تولدی دو باره کن

شعر:سید ایمان سرورپور

از کتاب نشاید شعر