تهی بودن....

گاهی تهی بودن هم پربار می شود /گاهی پرواز هم گرفتار می شود

چه سپیدی سیاه است بی تو بودن! /مگر بی تو بودن هم سپید وسیاه می شود؟!

بی تو بودن خود تهی بودن است و معنای تهی بودن تمام بی تو بودن است...

اگر به وزن شب به طول سرما می نشینم من همه در بی تو بودن معنا می گیرند

 وچه رنگی خواهند گرفت صورت قافیه ها اگر زیر رسیدن

 به تو من کم رنگ شوم...

اگر باز تنهای تنهایان شوم ویا بی رنگ بی رنگ ترین ها شوم

 بازهم من خواهم نشست به طول موج نگاهت

تا برساند آرام بر کفم :"بخشنده ترین است خدایت"

 

 

************************************

 

"  تصویر آرزو های من بر صورت لحظه ها"

 

 

تصویر زیبایت از قاب لحظه ها بیرون نمی روند 

 وقاب لحظه ها از چشمانم....چشم تو از کدام چشمه ی جاری است که تصویر ت

مانند ماه روی آب می افتد  

  آرزو های من تصویرتان چو صورت ماه که روی آب می افتد /می افتد بر روی ثانیه ها و

 لحظه های من /دور می کنند مرا از بهانه های بی بهای من

 من از قا نون گیاه فهمیده ام که زندگی

همان زنده بودن نیست

من از ابر آموخته ام بخشنده بودن باریدن نیست

تصویر ماه و قانون گیاه 

چشمان گریان ابر و چشمه

 استاد من شدند تا مرا آموختند

زندگی همین لحظه هایی ست که می گذرند

 در قانون دنیا بازنده ها از همین لحظه می گذرند

 افسوس خوردن کار خورشید نیست

 آه و بهانه رسم امروز نیست

امروز یک هدیه ست باید دوستش داشت

از داشتن این هدیه میشود پا روی ماه گذاشت...!

 

 

***************************************

 

"   درس جاری بودن"

 

ساز اسمان هایم را برایت کوک کر ده ام

آواز ترین صداها را برایت در گلوی پرنده کرده ام

من چشم می دوزم به قلب غبار گرفته ات

اما فکر نمی کنم که این لحظه مرا یادت رفته است

این لحظه که از رنگ صورت قافیه ها دلگیری /این لحظه که آبی آسمان را به

تمسخر می گیری

من چشم به قلبت دوخته ام / من شور در چشمان تو ریخته ام

من روزی از و جود خود در وجودت جاری کرده ام/آن را با عشق در تو دمیده ام

تو می روی از من از رسیدن تا رها شوی

اما نمی دانی که می روی خالی شوی و تهی شوی

در لحظه هایی که دلگیر بودی و دلتنگ

نمی دانستی خالقت آموخته است به تو

جاری بودن

 

 

 

 

 

 

شعراز :درخشش سبز (عسل)