<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>شهر شعر ...شهری برای شاعر شدن...!</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com</link>
<description>شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند...شعر ,جلوی شعر دو نقطه می گذارم و با خداتنها می شوم...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 05 Sep 2016 08:18:11 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تنها تو بخوان...</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/20</link>
<description>به نام نام یار ... سلام لازم دونستم اول کار برات یه پست بذارم ...برای این روزای اول کارت ...روزای وسط سال ...روزای اخر سال ...و نهایتا برد تو رو با تموم وجودم تماشا کنم ... تو فقط منتطر بمون با صبر با صبر با صبر ... این روزای قشنگ رو قشنگ ترش کن عزیز... همونی هستی که میخوام ...همون بمون که میخوای:) روزت خوسجیل و قسنگ!!!</description>
<pubDate>Mon, 05 Sep 2016 08:18:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/19</link>
<description>شعر نیست .... شعوره ! حس وصف ناشدنی! اگه میشد وصفش کرد ... کشفش کرد ... من خودم اولیش بودم ... خود هم میدونم اولین کسی هستم که کشفش کردم! ولی با این تفاوت که تو جهان خودم ... شاید فقط شناختمش! توی جهان خودم .خودم کشفش کردم خیلی متفاوت با حس های چسبناک و شیرین دیگه !!!!!!!! قبل تر ها شاید درک تصویر و یا تصور بیشتر حس ها رو یک موجود دیگه بهت داده ! حالا هر طور که فکر کنی! یا خودش تجربه کرده و خواسته این مزه رو بهت بچشونه ولی مطمعنا چسبناک نبوده!!فقط سعی کردی</description>
<pubDate>Sat, 06 Aug 2016 16:28:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>عشق از انسان چه موجود عجیبی ساخته است ...!</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/18</link>
<description>عشق از انسان چه موجود عجیبی ساخته است... --------------------------------------------------------------------------- بسکه آن لبخند سِحر دلفریبی ساخته است آدمی مثل من از دنیا به سیبی ساخته است خاکیان بالاتر از افلاکیان می‌ایستند عشق از انسان چه موجود غریبی ساخته است دوستی در پیرهن دارم که با من دشمن است اعتماد از من برای من رقیبی ساخته است «زهر» می‌ نوشد و من شهد می ‌پندارمش عقل ظاهر بین چه تردید عجیبی ساخته است هرچه می‌بارد در این صحرا نمی روید گلی چشم شور</description>
<pubDate>Mon, 25 Jul 2016 08:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title>عاشق شو زیرا---------عاشق انسان است --------خورشیدی در جان تو پنهان است ...</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/17</link>
<description>در فصل بارش سنگ همچو آینه بمان بر جان دشت تشنه بنویس از عطر بهاران در انتظار فردا شب راسحر کن باکوله باری از نور ازشب گذر کن سرمست و عاشقانه در خود نظر کن بشکن در قفس را از تن رهاشو درمان درد دردمندان را دواشو از خود دمی برون آ محو خدا شو خورشیدی در جان تو پنهان است دریا از یاد تو پریشان است عاشق شو زیرا عاشق انسان است دنیا در چشم عاشق نفسی است بی عشق عالم قفسی است آزاد از بند و دام قفس شو با عشق هم نفس شو در انتظار فردا شب را سحر کن با کوله باری از نور از</description>
<pubDate>Sun, 24 Jul 2016 09:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
<item>
<title>اغاز - سلام - دعوت - بیداری </title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/16</link>
<description>خدا ..... سر آغاز ... سر انجام .... سلام.... انقدر که یاد گرفته ام در این روزگار اگر خواستم سلامی بدهم وقتی قصد ماندن دارم باید صدایم استوار باشد ...یعنی محکم و قابل اعتماد ! پ-----------س &quot; سلام&quot; خب دوستان من برگشتم ... بعد 2 سال و اندی .... شما هم خوش اومدین ... راستش این روزا اونقدر این مسنجرا جای وبلاگ های قدیمی رو گرفتن که ... میگم حالا ...! من میگم این وبلاگ نویسی فرق داره ... حس کاغذ رو میده...</description>
<pubDate>Sun, 24 Jul 2016 01:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/16</guid>
</item>
<item>
<title>دیالوگ آخر شهاب حسینی ------ شوق پرواز</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/15</link>
<description>هرکس که تو را شناخت جان را چه کند ؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند ؟ دیوانه کنی هردو جهانش بخشی... دیوانه ی تو هردو جهان را چه کند</description>
<pubDate>Fri, 07 Feb 2014 13:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/15</guid>
</item>
<item>
<title>از علی شریعتی</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/14</link>
<description>گلایه دکتر شریعتی از خدا و پاسخ سهراب از زبان خدا: خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 19:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/14</guid>
</item>
<item>
<title>منم زیبا...</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/13</link>
<description>منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 18:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/13</guid>
</item>
<item>
<title>من و ت-----و میدانیم</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/12</link>
<description>من و تو دیر زمانی است که خوب می دانیم چشمه آرزو های من و تو جاری است ابرهای دلمان پربارند کوه های ذهن و اندیشه ما پا برجا دشت های دلمان سبز و پر از چلچله ها روز ما گرم و شب از قصه دیرین لبریز من و تو می دانیم زندگی در گذر است همچو آواز قناری در باغ من و تو می دانیم زندگی آوازی است که به جان ها جاری است زندگی نغمه سازی است که در دست نوازشگر ما است زندگی لبخندی است که نشسته به لبان من و تو زندگی یک رویا است که تو امروز به آن می نگری زندگی یک بازی است که تو</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 18:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/12</guid>
</item>
<item>
<title>تا خدا --------------------------------یک رگ گردن باقیست!</title>
<link>https://shahreshear.blogfa.com/post/11</link>
<description>نه تو می مانی نه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود ، قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم ، خواهد رفت آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز نه تو می مانی نه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود ، قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم ، خواهد رفت آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز</description>
<pubDate>Sun, 22 Dec 2013 18:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>shahreshear</dc:creator>
<guid>shahreshear.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
</channel>
</rss>
